تبليغاتX
کــرمــانــشــاه شــناســی - يارمحمد خان

کــرمــانــشــاه شــناســی

شناساندن کــرمــانشــاه ، گــهــواره ی تمــدن

يارمحمد خان

بسمه تعالی

اسم پدرش ميرزا محمد از خوانين زردلان و مادرش بلقيس بود. در 1296 ه.ق . بدنيا آمد . در سبزه ميدان دكان بارفروشي داشت. حشر و نشر يارمحمدخان با حاج آقا محمد مهدي از علماي روشن فكر و آزادي خواه كرمانشاه موجب شد تا به محض تشكيل كميته غيرت يارمحمد خان داظباه به عضويت آن در آيد. اعضاي آن: حاج آقا محمد مهدي ، ميرزا علي خان وزيري، ميرزا احمد خان معتضدالدوله ، ميرزا علي خان سرتيپ (خانه خراب)، محمدباقر ميرزا خسروي ، ابوالحسن خان زنگنه ،ميرزا علي خان گوران، ابوالفتح ميرزا دولتشاهي ، ميرزا محمدصادق دولت داد بودند و نام اين كميته از شاعر آزادي خواه عبدالكريم غيرت گرفه شده بود

پس از قبول مشروطه وسط مظفرالدين شاه بر طبق قانون اساسي ، انجمن ايالتي براي كرمانشاهان برگزيده شد كه منتخبين آن عبارت بودند از :1.حجت الاسلا آقا محمد مهدي (580 راي) 2. ابوالحسن خان زنگنه 3. حاجي ملا حسين پيش نماز 4. اجي سيد علي مير عبدل باقي 5. آقاي آقا شيخ هادي   6. شاهزاده محمد باقر ميرزا  ،

پس از روي كار آمدن محمد علي شاه و بهانه تراشي هاي وي براي مشروطه خواهان و به توپ بشه شدن مجلس كه باعث اعدام و انزواي بسياري از مشروطه خواهان مي شود سردار غيرتمن لي قلي خان بختياري در راه هران از قم ، به كرمانشاه تلگراف مي كند كه مي واهد براي آزادي ، به تهران مله كن در الي كه بسياري تي ظهيرالدوله حاكم وقت كراشاه به وي در 10 ادي الثاني 1327 ه. ق. جواب مساعد داده و بسياري از معتمدين شهر نيز به وي قول همكاري می دهند اما تنها يارمحمدخان كرمانشاهي و برادر اده اش حسين خان معرف به كلاهمان  راه تهران را در پيش مي گيرند و اين نقطه طف تاريخ ماست يعني رداد 1287 ه.ش. در اي سال يارمحمد خان 30 ساله است و زني دارد به ام زينت ه دختر دايي اوست و دتري به نام قمرتاج كه همسفرش هستند . به قل از كتايب تاريخ انقلاب مشروطه كسروي پس از دريافت تلگراف مجلس كه به همه شهرهاي ايران زده و ياري مي طلبد تنها کساني كه به ياري تبريز آمدد اين دو بودند و تا پايان جنگهاي تبريز دليري ها و مردانگي هاکردند و همچنين  در كتاب تاريخ انقلاب مشروطه ايرا ن ملك زاده آورده اسنت «از جمله ساني كه حقا نامش بايد در تاريخ مشروطه جاودان بماند يارمحمد خان است وي در ميان كشمكش مشروطه خواهان و مستبدين كرمانشاه فداكاري ها كرد و همين كه شنيد دعلي شاه خيال حمله به مجلس را دارد به اتفاق برادرش با عجله راه تهران در پيش رفت ولي همان روز ي كه به قم رسيد مجلس به توپ بسته شد . و وي چند روزي سرگردان بود و همين كه از قيام ستارخان در تبريز اطلاع پيدا كرد با هزار زحمت خود را به آنجا رساند. وي مورد توجه و احترام ستارخان  انجمن واقع گرديد و رياست دسته اي از مجاهدين به وي واگذار شد و ا آخرين روزهاي جگ بريز با كمال صداقت و دلاري نگيد و پس از آن كه تبريز به دست روس اتاد رهسپار اردوي مهاجري رشت شد»

در جنگ شيرامين كه ذي قعده 1326 ق. در گرفت در سپاه ستارخان بودند  جنگ ديگري كه وي حضور داشت ج محرم 1327 ق. است در تاريخ مشره كسروس آمده است«روز شنبه 21محرم  1327 يارمحمد خان با دسه اي سوار هنام ديد آفتاب از سنگر بيرون شتافتند و پيشاپيش، سنگرهاي دولتيان به نمايش در آمدند ،(دف اين بوده كه فرماندهان و سپاه دشمن بيرون بيايند و نارنجك جلي آنها منفجر كنند) و همين كه كساني از ايشا به سنگر رسيدند  نارنجك تركيد و يكي از اميران دولت چشمانش نابيا و سه تن كشته وباقي گريختند.

جنگ دير الوار است. الوار دهي در شمال غربي تبريز است،‌در اين جگ هگامي كه اهي عقب نشيني مي كنند خبري از ستارخان يست يارمحمدخان به دنبال او ميرود او را له سه چهار نفر در مي يابد به وي مي گويد اگر دشمن ملتفت شود شما تنها ايجا ييد ما را محاصره مي كند اما ويمي گويد تو برو و اصرار يارمحمدخان سودي نداشته ،‌نيمه شب با گاري كه جنازه اي در آن بوده ستارخان باز مي گردد ، وي بر اي بازگرداندان آن جنازه تا تاريك شدن شب انتظار كشيده بودو شخصي به نام عزت الله خان وي را عقب آورده بود و در گاري گذارده بود و به عقب برگشته اند اين جنازه متلق به يك سرباز ارمني بود،  اين كار از نظر روحيه براي ديگر مجاهدين بسيار خوب بوده اما ستارخان به اشتباه حضور خود پي برده ( زيرا كافي بود به يارمحمدخان يا همان عزت الله خان مي گفت و خود كه حضورشان براي باقي جنگ ضروري بود به عقب برمي گشت )و از آنجا به بعد سردار ملي  دوستي و هنمكاري اش با يارمحمد خان نشان مي دهد كدورتي بين آها نبوده است

جنگ بعدي حكم آباد است. دکتر جاوید در کتاب فداكاران فراموش شده مي ويسد در جنگ كم آباد دليري يارمحمد خان و برادرش و پسر علي مسيو حاجي خان شهرت عمومي يافت و موجب شد انجمن ايالتي از آنها قدرداني كتبي نمايد.

جنگ بعدي آناخاتون است كه چون دولت تبريز را در محاصره دارد به بخش اناخاتون هجوم مي آورد. يارمحمد خان در اين جنگ زخمي مي شود ( تير به پاي مي خورد و جنگ آن روز به سود مليون پايان يافت)

جنگ ديگر شام غازان است. كه چيزي تا پيروزي ستارخان نمانده بود كه خبر آمد سفير روس و انگليس با محمد علي شاه  صحبت كرده اند و قرار شده جنگ يك فته متاركه شود و ستارخان به علت وضع بد غذايي شهر پذيرفت و قرار شد وسيه آذوقه به تبريز برساند اما عملا حمله و تبريز را فتح كرد و ه كاري خواستند كردند و ستار خان و باقر خان به كنسول گري عثماني متحصن شدند

نيروهاي سردار اسعد بختياري و سپهدار از دو سو تهران را فتح كردند و جانشيني احمد شاه را به جاي محمد علي شاه گريخته ،‌ به سفارت روس،اعلام كردند.

هر چند با نگاهي به تركيب كابينه به نظر  مي رسد چيزي در باطن عوض نشد

ادامه دارد ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 15:4  توسط کاک  |